سيد محمد باقر برقعى

3391

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فانوس راه كدام آغوش پرمهرى پناهم مىشود امشب ؟ * بر و دوش كه آيا تكيه‌گاهم مىشود امشب ؟ در اين برف خزانى - يا زمستانى - كه مىبارد * كدامين چتر گيسويى ، پناهم مىشود امشب ؟ رسد تا رستمى از ره ، منيژه‌وار ، روى كه * اميد زيستن ، در قعر چاهم مىشود امشب ؟ نسوزد تا سموم وحشت پاييزش از ريشه * چه كس پرچين باغ بىگناهم مىشود امشب ؟ تب خواهش ، تنم را مىگدازد ، كو ؟ كدام آغوش * حريف تا سحرگاه گناهم مىشود امشب ؟ بخوانم تا كتاب عشق را ، در روشنيهايش * چه كس شمع شبستان سياهم مىشود امشب ؟ شراب و شاهد و شيرينى ، اين است آنچه مىخواهم * كجا ؟ پيش كه اين عشرت فراهم مىشود امشب ؟ « شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل » * چه چشم روشنى ، فانوس را هم مىشود امشب ؟ با موكب نسيم همواره ، عشق بىخبر از راه مىرسد * چونان مسافرى كه به ناگاه مىرسد وامىنهم به اشك و به مژگان تداركش * چون وقت آب و جاروى اين راه مىرسد اينت زهى شكوه كه نزدت كلام من * با موكب نسيم سحرگاه مىرسد با ديگران نمىنهدت دل ، به دامنت * چندان كه دست خواهش كوتاه مىرسد ميلى كمين گرفته پلنگانه در دلم * تا آهوى تو ، كى به كمينگاه مىرسد هنگام وصل ماست ، به باغ بزرگ شب * وقتى كه سيب نقره‌اى ماه مىرسد شاعر ! دلت به راه بياويز و از غزل * طاقى بزن خجسته كه دلخواه مىرسد